برنامه استراتژی

برنامه استراتژی در بیزینس پلن

استراتژی بخشی از بیزینس پلن و جزئی از آن است، اما می‌تواند به‌عنوان یک برنامه مستقل نوشته شود. ممکن است جدا از بیزینس پلن، یک برنامه استراتژی برای بیزینس خود بنویسید، ولی چنین برنامه‌ای هم از درون بیزینس پلن بیرون می‌آید. در ساختاری که ما به بیزینس پلن نگاه می‌کنیم، این بخش را در بیزینس پلن می‌گنجانیم. شما نمی‌توانید بیزینس پلن کاملی نداشته باشید ولی یک برنامه استراتژی تنظیم کنید. در برنامه استراتژی، استراتژی بخش‌های مختلف بیزینس پلن را طبق نقشه راهی که تهیه کرده‌اید، بیان کنید. برنامه استراتژی برای بیزینسی که در جریان است، واقع‌گرایانه‌تر از برنامه‌ای است که برای بیزینسی که هنوز شکل نگرفته است، تهیه می‌شود. چون مبتنی بر واقعیات بیزینس است، نه حدس و گمان و تحقیق.

استراتژی کسب‌وکار چیست؟

بهتر است در ابتدا یک تعریف درست از استراتژی به شما ارائه بدهیم؛ کلمهٔ استراتژی، برای تعداد زیادی از مدیران، برنامه‌ریزی استراتژیک را تداعی می‌کند. به این صورت که یک سری جلسات رسمی، با حضور مدیران ارشد برگزارشده و در آن تعداد انبوهی از نمودارها بررسی می‌شود.
درنهایت هم یک صورت‌جلسه از دل آن بیرون می‌آید. اما همهٔ مسئله، فقط همین نیست؛ در تعریف استراتژی، ما باید به بحثِ تفکر استراتژیک توجه داشته باشیم. حال شاید برای شما سؤال پیش‌آمده باشد که تفکر استراتژیک چیست و چه کاربردی دارد؟استراتژی یک برنامه عملیاتی است که برای دستیابی به یک هدف مشخص طراحی‌شده است.تفکر استراتژیک مدلی از فکر کردن است که دغدغهٔ آن مسائل، موضوعات، اهداف و شاخص‌های کلیدی است.

با تعریفی که از تفکر استراتژیک داشتیم به این نتیجه می‌رسیم، هر فردی که دارای این مدل از تفکر است به‌خوبی می‌داند از بین ده‌ها کاری که امروز برای انجام دادن دارد، فقط سه یا چهار کار هستند که سرنوشتش را عوض خواهند کرد و باید به آن‌ها توجه بیشتری داشته باشد. جدای از این به‌خوبی می‌داند از بین فرصت‌هایی که در پیش روی خود می‌بیند، انتخاب محدودی دارد و فقط می‌تواند یک یا چند مورد را انتخاب کرده و به آن‌ها بپردازد. بهتر است بعد از آشنا شدن با این مبحث به دنبال یک راهکار باشیم و امروز متوجه خواهید شد بهتر است چه استراتژی‌ای را برای کسب‌وکار خود در نظر بگیرید و طبق آن فعالیت‌های سازمانتان را به‌پیش ببرید.

یکی از تصوراتِ رایج اشتباه پیرامون استراتژی کسب‌وکار این است که این دسته از استراتژی‌ها مختص کسب‌وکارهای بزرگ هستند. اما درواقع هر سازمان و هر کسب‌وکاری اعم از بزرگ و کوچک می‌توانند از این نوع ترفند نهایت سود و بهره‌وری را داشته باشند. برنامه‌ریزی استراتژیک یعنی در نظر گرفتن جایگاه سازمانتان طی سه تا پنج سال آتی. این استراتژی‌ها هستند که تعیین می‌کنند برای رسیدن به هدف نهایی خود بایستی چه‌کار کنید.
ما ابتدا باید تحلیل کسب‌وکار خود را قوی کنیم سپس به کمک استراتژی تلاش می‌کنیم تا موقعیت بهتری را نسبت به رقبا به دست بیاوریم. واضح است که هیچ‌گاه نمی‌توانیم تردید و ریسک را از فرآیند تدوین استراتژی جدا کنیم، چراکه پای آینده در میان است؛ بنابراین، همیشه گزینه‌های مختلفی وجود خواهد داشت که باید از میان آن‌ها مجموعه‌ای از اقدامات را انتخاب کنیم. درواقع، استراتژی بیش از آنکه یک برنامه قطعی و ثابت باشد، مجموعه‌ای از «گزینه‌ها یا انتخاب‌های استراتژیک» است.

برنامه استراتژیسه سطح استراتژی کسب‌وکار
1. استراتژی شرکت

در کسب‌وکار، استراتژی شرکت به استراتژی کلی سازمانی اطلاق می‌شود که از چند واحد کسب‌وکار فعال در بازارهای مختلف تشکیل می‌شود. این استراتژی مشخص می‌کند که سازمان به‌عنوان سیستمی واحد چگونه واحدهایش را پشتیبانی می‌کند و ارزش آن‌ها را ارتقا می‌دهد؛ و به این سؤال نیز پاسخ می‌دهد «ساختار کلی کسب‌وکار چگونه باشد که همهٔ اجزا در کنار هم نسبت به هر یک به‌طور مجزا، ارزش بیشتری ایجاد کنند؟»
شرکت‌ها می‌توانند با ایجاد صلاحیت‌های داخلی قدرتمند، اشتراک‌گذاری فناوری‌ها و منابع بین واحدها، جمع‌آوری سرمایه به شکلی اقتصادی، ایجاد و پرورش برند شرکتی قوی و از راه‌های مشابه به این هدف دست یابند.بنابراین، در این سطح استراتژی، باید به نحوهٔ هماهنگی واحدهای یک شرکت اندیشید و نحوهٔ استفاده از منابع برای ایجاد بیشترین ارزش ممکن را درک کرد. ابزارهایی نظیر استراتژی‌های عمومی پورتر، ماتریس بوستون، ماتریس ADL و آنالیز VRIO در این نوع آنالیز و برنامه‌ریزی پیشرفته کمکتان می‌کنند.
طرح سازمان فاکتور استراتژیک مهم دیگری است که باید در این سطح در نظر گرفته شود. ساختار کسب‌وکار، افراد و منابع دیگرتان همگی بر مزیت رقابتی تأثیرگذارند و می‌توانند از اهداف استراتژیکتان پشتیبانی کنند.

2. استراتژی واحد کسب‌وکار

استراتژی واحد کسب‌وکار به رقابت موفقیت‌آمیز در بازارهای هر یک از واحدها می‌پردازد و به این سؤال پاسخ می‌دهد:‌ «چطور می‌توان در این بازار برنده بود؟» بااین‌حال، این استراتژی باید با اهداف تعیین‌شده در استراتژی شرکت مرتبط باشد
آنالیز رقابتی، ازجمله گردآوری هوش رقابتی، نقطه شروع بسیار خوبی برای تدوین استراتژی واحد کسب‌وکار است. در بخشی از این آنالیز، باید دربارهٔ صلاحیت‌های محوری و نحوهٔ استفاده از این صلاحیت‌ها در جهت برآوردن نیازهای مشتریان به بهترین شکل ممکن فکر کرد. سپس می‌توانید برای درک روش تقویت موقعیت استراتژیکتان از آنالیز USP استفاده کنید.
همچنین، شما می‌خواهید گزینه‌هایی که برای ایجاد و بهره‌گیری از فرصت‌های تازه دارید، بررسی کنید. پنج نیروی پورتر یکی از ابزارهای ضروری در این پروسه است، هرچند آنالیز SWOT در درک و رسیدگی به فرصت‌ها و تهدیدهای موجود در بازار کمکتان می‌کند.
در کسب‌وکارهای کوچک‌تر، ممکن است استراتژی شرکت و استراتژی واحد کسب‌وکار همپوشانی داشته یا یکی باشند. اما، اگر سازمانی در بازارهای مختلف در حال رقابت است، هر واحدش باید به فکر مسیر استراتژی خودش باشد.
بااین‌حال، این نیز مهم است که استراتژی هر واحد، مخصوصاً درجاهایی که برند شرکت مهم است، با استراتژی کل شرکت مطابقت داشته باشد.به‌طور محتمل، استراتژی واحد کسب‌وکار مشهودترین سطح استراتژی در هر فضای کسب‌وکار است. کارکنان هر واحد باید بتوانند بین این استراتژی و فعالیت‌هایشان درآن‌واحد خط ربط مستقیمی پیدا کنند. وقتی کارکنان درک می‌کنند که چگونه می‌توانند به «بُرد» واحد کسب‌وکارشان کمک کنند، بستر برای نیروی انسانی بسیار بهره‌ور و پرانگیزه فراهم می‌شود. همچنین، تعریف روشن مأموریت، چشم‌انداز و ارزش‌های واحد کسب‌وکار نیز حائز اهمیت است.

3. استراتژی گروه

برای اجرای موفقیت‌آمیز استراتژی‌های شرکت و واحد کسب‌وکار، گروه‌های درون‌سازمانی باید باهم همکاری کنند. هر یک از این گروه نقش متفاوتی دارد، یعنی هر گروه باید استراتژی خودش را، هرچقدر هم که ساده باشد، تدوین کند.این استراتژی گروه باید مستقیماً به تحقق استراتژی واحد کسب‌وکار و استراتژی شرکت بیانجامد؛ بدین معنا که کلیهٔ سطوح استراتژی باید پشتیبان و ارتقادهندهٔ یکدیگر باشند تا موفقیت سازمان قطعی شود.
همین‌جاست که تعریف مقصود و مرزهای گروه با استفاده از، به‌طور مثال، چارت گروه؛ و مدیریت آن با به‌کارگیری تکنیک‌هایی نظیر مدیریت بر اساس اهداف و شاخص‌های عملکردی کلیدی به کارتان می‌آید.
شما باید برای تحقق اهداف استراتژیکی که در سطوح بالاتر سازمان تعیین کرده‌اید، تلاشی مؤثر داشته باشید؛ بنابراین، اصل مهم استراتژی گروهتان، اجرای شیوه‌های برتر جهت کمک به تیم برای تحقق اهدافش است. فعالیت‌هایی که مدیریت تأمین‌کننده، کیفیت و تعالی عملیاتی را بهینه می‌کنند نیز از فاکتورهای مهم در تدوین و اجرای یک استراتژی گروهی مؤثرند.

برنامه استراتژی
چرا کسب‌وکار ما به استراتژی نیازمند است؟

پیش‌تر گفتیم که استراتژی یک برنامه عملیاتی است که برای دستیابی به یک هدف خاص طراحی‌شده است و اساساً از طریق آن به دنبال کسب امتیاز در مقابل رقبا هستیم. لذا برنامه‌ریزی و کسب موقعیت ممتاز نسبت به رقبا دو رکن مهم از تعریف استراتژی در کسب‌وکار را تشکیل می‌دهند. بنابراین با تدوین استراتژی در انتخاب اقدامات لازم برای ارائه یک محصول یا سرویس به شکل متفاوتی عمل می‌کنیم. اساساً همان‌قدر که انتخاب کارهایی که باید انجام بدهید در تنظیم استراتژی مهم است، به همان اندازه انتخاب آنچه که نباید انجام بدهید نیز اهمیت دارد. نکتهٔ مهم دیگر در مبحث استراتژی، نحوه ترکیب اقدامات مختلف است.
با ترکیب مناسب اقدامات مختلف، تقلید از فعالیت‌های ارزش‌آفرین شما برای رقبا دشوارتر می‌شود. یک بیزینس کوچ به‌راحتی می‌تواند استراتژی کسب‌وکار شمارا برنامه‌ریزی کنید
استراتژی کسب‌وکار منجر به تعامل بیشتر با کارمندان سازمان خواهد شد. وقتی کارمندان در جریان و روند کارهای سازمان قرار گیرند، شمارا دررسیدن به اهدافتان یاری خواهند کرد. کارآفرینان می‌توانند از کارمندان درخواست کنند تا درباره نقاط ضعف و قدرت شرکت، نظر دهند. گذشته از همهٔ این‌ها، کارمندانِ شرکت به‌خوبی از چگونگی و چرایی کارها آگاه می‌شوند.
اگر برای کسب‌وکار خود استراتژی داشته باشید به‌وضوح می‌دانید که هم‌اکنون در کجا قرار دارید، به کجا می‌روید و برای رسیدن به مقصد باید چه اقداماتی را انجام بدهید. این استراتژی با الزامی که برای تحقق دارد به کسب‌وکار شما وضوح، تمرکز و جهت می‌دهد. در این حالت به‌جای آنکه کسب‌وکارتان بدون هیچ مقصد و مقصودی حرکت کند، تلاش می‌کنید تا استراتژی‌های تدوین‌شده را به منصه ظهور برسانید. برای تدوین استراتژی‌هایی که همه با آن‌ها موافق هستند باید بحث و بررسی‌های متعددی در رابطه با وضعیت فعلی، وضعیتی که می‌خواهید ایجاد شود و نحوه ایجاد وضعیت مطلوب انجام بگیرد. از این طریق علاوه بر اینکه همه افکار و اقدامات در یک راستا قرار می‌گیرند و شانس موفقیت افزایش پیدا می‌کند، فضای پویاتری در محیط کسب‌وکار به وجود می‌آید.

چه استراتژی‌هایی برای کسب‌وکار مؤثر هستند؟

استراتژی‌های مؤثر در کسب‌وکار معمولاً به آن دسته از استراتژی‌هایی گفته می‌شوند که بتوانند کسب‌وکار کارآفرینان را به شکلی کارآمد توسعه دهند. شما با تفکر و عمل استراتژیک می‌توانید سطح رضایت و سودآوری خود را از کسب‌وکارتان افزایش دهید. سطح کلی کیفیت و نفوذ در بازار افزایش پیدا می‌کند و بیش‌تر از همه احساس می‌کنید که کنترل سرنوشت شخصی و کاری خود را در دست دارید. اغلب کسب‌وکارها اهداف و برنامه‌هایی در خصوص چگونگیِ رسیدن به موفقیت در کسب‌وکار خود در نظر گرفته‌اند. بااین‌وجود، بیش از نیمی از آن‌ها هیچ استراتژیِ مؤثری برای رسیدن به این اهداف شناسایی نکرده‌اند.
برخی از صاحبان کسب‌وکار مدعی شده‌اند استراتژی‌هایی که برای کسب‌وکار خود برگزیده‌اند، تقریباً ناقص و بی‌اثر هستند.

چطور به یک استراتژی مؤثر برسیم؟

مؤثرترین استراتژی کسب‌وکار، نوعی از استراتژی است که به دنبال تغییر و بهینه‌سازی روش‌های موجود و رسیدن به مشتریان بیشتر باشد. شناسایی نیازهای نسل جدید مشتریان، کمک می‌کند تا استراتژی شما نتایج مطلوب‌تری را در برداشته باشد. آقای لافلی (Alan George Lafley)، مدیر سابق شرکت P&G، معتقد است که دو اصل اساسی و ماندگار پیرامون استراتژی‌های مؤثر کسب‌وکار وجود دارد:
اینکه بدانید چه موقعیتی را در بازار با توجه به نیازهای مشتریان برای خود برگزینید.
استراتژی مؤثر بایستی کاری کند که کمپانی شما بسیار برجسته‌تر از سایر کمپانی‌ها ظاهر گردد.
آقای لافلی توضیح می‌دهد که پنج انتخاب صحیح و ایده آل را می‌توانید در ارتباط با استراتژی‌های به‌کاررفته در کسب موفقیت یا شکست به کار بگیرید. در اولین انتخابی که لافلی در برابر شما قرار می‌دهد آمده است که افراد را متقاعد کنید تا از محصولات و خدمات شما استقبال کنند. فروش محصول بیشتر به افراد بیشتر، یک انتخاب نیست بلکه این هنر شماست که افراد را تحریک کنید تا محصولات شمارا خریداری نمایند.
بهبود و ارتقای فروش محصولتان منجر به بهبود نرخ موفقیت شما خواهد شد. چنانچه بتوانید نیازهای مصرف‌کنندگان را درک نموده و برنامه‌های خود را با توجه به برطرف کردن نیازها اصلاح کنید، شانس بیشتری برای موفقیت خواهید داشت. ارتقای برندهای مطرح و پیشرو، به‌اندازه‌ای که با راه‌اندازی یک برند جدید می‌توان مشتریان بیشتری جذب نمود، مثمر ثمر نیست.
این مسئله به‌وضوح نشان می‌دهد که هدف شما از اتخاذ یک استراتژی مؤثر در کسب‌وکار، افزایش شانس فروش محصولاتتان می‌باشد.
برای اینکه مطمئن شویم انتخاب‌ها و استراتژی‌های به‌کاررفته، همگی مؤثر هستند، بایستی برنامه‌های خود را متناسب با نیازهای مشتریانتان تنظیم کنید. فرقی نمی‌کند مشتریانتان از یک گروه سالخورده، جوان یا میان‌سال باشند؛ درهرصورت در هر لحظه می‌توان با در نظرگیری سطح فکری و نیازهای مشتریان، تکنولوژی‌ها و برنامه‌های استراتژیکی را تغییر داد.
استراتژی کسب‌وکار شما باید به شکلی باشد که وقتی از خودتان بپرسید که چه قدر محصول می‌فروشید، جوابتان این باشد “هرچقدر که بتوانید.” پس برای رسیدن به موفقیت در کسب‌وکار موردنظرتان سریع حرکت کنید. این را بدانید که همیشه رقبای شما مراقب هستند که با سرعت هرچه بیشتر به حوزه شما نفوذ کنند. هنگامی‌که با محصول، خدمات و یا تکنیک‌های بازاریابی برتر به مزیتی در بازار رقابتی دست پیدا کردید، از آن نهایت استفاده را ببرید. می‌دانید که امروزه رقبا سریع‌تر از هر زمان دیگری می‌توانند از مزیت رقابتی شما تقلید کرده یا کاری برای تضعیف آن انجام دهند.
بنابراین هیچ فرصتی برای تردید وجود ندارد، شما باید با سرعت هرچه بیشتر روبه‌جلو حرکت کنید، و با تمام توان بیش‌ترین سهم بازار را از آن خود کنید. مطمئن باشید با این روش می‌توانید خیلی زود به موفقیت در کسب‌وکار خود دست پیدا کنید.

برنامه استراتژی
استراتژی‌ها چگونه تقسیم‌بندی می‌شوند؟

انواع استراتژی‌های کسب‌وکار و شکل‌گیری هر استراتژی به‌عنوان روند تحلیلی شامل تعیین اهداف درازمدت و طرح‌های عملی در هر سازمان تلقی می‌شود. یعنی به ترتیب، ابتدا مدل‌سازی (فرموله کردن) و سپس پیاده‌سازی و اجرا مدنظر قرار می‌گیرد. برای این‌که استراتژی محقق شده دقیقاً بر اساس آنچه که قصد شده است، شکل‌گرفته باشد، حداقل باید سه شرط، تحقق یابد.
نخست اینکه سازمان باید دارای اهداف مشخص و روشنی بوده و آن‌ها را به‌طور دقیق و روشن بند به بند منتشر نماید. دوم، اهداف باید عملاً موردقبول همه افراد قرار گیرد، حال یا خود در پدید آمدن آن‌ها سهیم باشند یا این‌که نظرات مدیران سازمان را پذیرفته باشند.
سوم اینکه باید بتوان تأثیرات محیطی را دقیقاً پیش‌بینی و کاملاً بی‌اثر نمود یا آن‌ها را تحت کنترل کامل سازمان درآورد. برای مطالعه بیشتر می‌توانید به انواع استراتژی‌های سازمانی مراجعه نمایید؛ در این مقاله قصد داریم به انواع استراتژی‌های کسب‌وکار بپردازیم. درواقع آن استراتژی‌هایی که می‌تواند به یک کسب‌وکار کمک نماید تا کسب‌وکار خود را ارتقاء دهد، موردبررسی قرارگرفته است.

انواع استراتژی‌های کسب‌وکار کدام اند؟
استراتژی اضطراری: در استراتژی صد درصد اضطراری باید ترتیب و نظمی عاری از نیات و اراده رهبران سازمان باشد. الگویی به این حالت (اضطراری) نزدیک می‌شوند که محیط، الگوهای عملی خود را به سازمان‌ها تحمیل می‌کند.
استراتژی‌های از پیش طراحی‌شده: در این نوع استراتژی، رهبران در مرکز قدرت و تصمیم‌گیری هستند و اهداف خود را تا حد امکان دقیقاً فرموله و پس‌ازآن در پی اجرا و پیاده شدن آن‌ها، ترجمه آن‌ها به زبان عمل جمعی با حداقل انحراف برمی‌آیند.
استراتژی کارآفرین: این استراتژی از یک دیدگاه مرکزی نشأت گرفته است. مقاصد سازمان رسماً تشریح نشده، فردی رهبر سازمان است که ایده‌ها و دیدگاه‌هایش در شرایط جدید قابل تعدیل یا تطبیق می‌باشند، سازمان تحت کنترل شخصی رهبر است و در گوشه‌ای امن و بی‌خطر از محیط قرار دارد. این استراتژی نسبتاً مدبرانه بوده و می‌توانند اضطراری و منعطف باشند.
استراتژی ایدئولوژیکی: این استراتژی ریشه در تشریک مساعی و نیات مشترک دارد، آرمان‌ها، جمعی و متعلق به کل اعضا است و به شکل مقدس و نسبتاً تغییرناپذیر بوده و به‌طور اصولی از طریق القاء و یا اجماعی شدن، کنترل می‌شود. سازمان اغلب در تقابل با محیط عمل می‌کند. این نوع استراتژی سازمانی تا اندازه زیادی مدبرانه است.
استراتژی چتری (پوششی): ریشه در تحمل و فشار دارد، رهبر تا حدودی کنترل اوضاع را در دست دارد، وی چارچوب‌ها و اهداف را مشخص می‌کند و افراد درون سازمان به نیروهای خود و یا محیط پیچیده و غیرقابل پیش‌بینی پاسخ می‌دهند، این نوع استراتژی تا حدودی مدبرانه و تا قسمتی اضطراری یا مدبرانه – اضطراری است.
استراتژی فرآیندی (پروسه‌ای): این نوع استراتژی فرایندی است، یعنی رهبر سازمان فقط جنبه‌های فرایندی استراتژی، شامل: استخدام، ساختار کلی سازمان و غیره را کنترل می‌کند، اما تهیه محتوای آن به عهده دیگر اعضا واگذار می‌شود، این استراتژی تا حدودی مدبرانه و تا حدودی اضطراری است.
استراتژی منفصل (گسیخته): در بخش‌های دوردست و دورافتاده سازمان و یا سازمان‌های تخصصی پدید می‌آید. اعضا ارتباط کمی با یکدیگر و دارند. کنترل متمرکزی وجود نداشته و افراد طبق سلایق شخصی عمل می‌کنند که ممکن است گاهی ضد نظرات مرکز باشد. استراتژی ازنظر سازمان اضطراری است ولی ازنظر افراد ممکن است مدبرانه یا اضطراری قلمداد شود.
استراتژی اجماعی: ریشه در اجماع و اتفاق دارد: افراد از طریق توافق جمعی و تشریک مساعی چندجانبه روی الگوهای مفید و مناسب صحه گذاشته و آن‌ها را در غیاب کنترل مرکزی و معمول، به‌عنوان اصل می‌پذیرند، این نوع استراتژی تقریباً اضطراری است.
استراتژی تحمیلی: از طرف محیط و خارج از سازمان به آن تحمیل می‌شود: محیط، الگوهای کاری خود را از طریق تحمیل مستقیم و یا از طریق پیشی جستن یا محدود کردن انتخاب سازمانی بر آن دیکته می‌کند، بیشتر از نوع اضطراری است، هرچند ممکن است توسط سازمان درونی شده و به مدبرانه تبدیل شود.

استراتژی یکپارچگی
یکپارچگی عمود به بالا: مقصود از یکپارچگی عمودی به بالا به دست آوردن مالکیت یا افزایش کنترل بر سیستم توزیع یا خرده‌فروشی‌ها. در اجرای این استراتژی یکی از راه‌های اثربخش این است که شرکت اقدام به واگذاری حق امتیاز کند. ازاین‌جهت شرکت‌ها می‌توانند به‌سرعت گسترش یابند که هزینه‌ها و فرصت‌های موجود بین عده زیادی از افراد سرشکن می‌شود.
یکپارچگی عمودی به پایین: مقصود از این استراتژی به دست آوردن مالکیت یا افزایش کنترل بر عرضه‌کنندگان مواد اولیه. به‌ویژه زمانی این استراتژی مناسب است که شرکت به عرضه‌کنندگان مواد اولیه خود اعتماد کافی نداشته باشد، آن‌ها قیمت‌ها را بسیار بالا منظور کنند یا این‌که نتوانند نیازهای شرکت را تأمین کنند.
یکپارچگی افقی: در این استراتژی شرکت می‌کوشد شرکت‌های رقیب را به مالکیت خود درآورد و بر میزان کنترل خود بر آن‌ها بیفزاید.

استراتژی‌های تنوع
تنوع همگون: مقصود از تنوع همگون این است که شرکت می‌کوشد محصولات و خدماتی جدید ولی مرتبط بر محصولات و خدمات خود بیفزاید.
تنوع افقی: مقصود از تنوع افقی این است که شرکت محصولات و خدماتی جدید ولی بی‌ربط، به محصولات خود می‌افزاید و به مشتریان کنونی خود عرضه می‌کند.
تنوع ناهمگون: مقصود از تنوع ناهمگون این است که شرکت محصولات و خدماتی جدید ولی بی‌ربط نسبت به محصولات و خدمات اصلی خود به بازار عرضه می‌کند.

برنامه استراتژی
استراتژی‌های تدافعی

استراتژی مشارکت: در اجرای این استراتژی دو یا چند شرکت یک شرکت تضامنی موقت یا کنسرسیوم تشکیل می‌دهند و از فرصت پیش‌آمده بهره‌برداری می‌نمایند. می‌توان این استراتژی را تدافعی تعاونی نامید
استراتژی واگذاری: فروش یک واحد مستقل یا بخشی از سازمان را «فروش بخشی از سازمان یا هرس کردن سازمان، می‌نامند. اغلب، شرکت بخشی از واحدهای خود را می‌فروشد تا برای سرمایه‌گذاری خاص یا خرید شرکت‌های دیگر تأمین سرمایه نماید. فروش بخشی از شرکت می‌تواند به‌عنوان بخشی از استراتژی مبتنی بر تجدید ساختار به‌حساب آید.
استراتژی انحلال: فروش تمام دارایی‌ها به ارزش واقعی را انحلال شرکت می‌نامند. انحلال به‌عنوان نوعی شکست به‌حساب آمده است
استراتژی ترکیب: بسیاری از شرکت‌ها درصدد برمی‌آیند دو یا چند استراتژی را به‌صورت هم‌زمان در هم ترکیب نمایند، ولی اگر دامنه این فعالیت بیش‌ازاندازه گسترش یابد استراتژی مبتنی بر ترکیب دارای خطرات بسیار سنگین خواهد بود.
استراتژی تغییر: در صورتی استفاده می‌شود که شرکت از قدرت کافی برای تغییر سیاست‌ها و رفتارهای دولت برخوردار باشد.
استراتژی پرهیز: در این حالت شرکت ترجیح می‌دهد، بدون داشتن کوچک‌ترین ارتباطی با دولت، درواقع آن را دور بزند و شکل خود را حل نماید.
استراتژی همراهی: در این حالت همراهی با دولت در رابطه باسیاست‌های اعلام‌شده برای شرکت مشکل‌ساز نمی‌باشد.
استراتژی اتحاد: در این حالت تنها راه گریز از خطر و ریسک، همانا اتحاد استراتژیک با دولت است. مثلاً سرمایه‌گذاری مشترک در شرکت دولتی
استراتژی کاربر: در کشورهایی که نیروی کار ارزان است، معمولاً صنایع روی فعالیت‌هایی که ازنظر کاربری نیروی انسانی در سطح بالایی هستند و از طرفی قیمت محصول از حساسیت بالایی درصحنه رقابت برخوردار است، متمرکز می‌شود. این استراتژی در مورد کشورهایی که جمعیت زیادی دارند (مثل چین یا مکزیک)، بیشتر کاربرد دارد.
استراتژی ارزش: از ترکیب کیفیت و قیمت این استراتژی شکل می‌گیرد. بدین‌صورت که در کالاهایی که کیفیت حائز اهمیت بود، با کاهش قیمت امکان نفوذ در بازارهای جدید فراهم می‌شود.
استراتژی ارزش‌افزوده: در این حالت محصولات نیمه ساخته واردشده و پس از انجام یک یا چند مرحله کاری دوباره صادر می‌گردد.
استراتژی صادرات مجدد: در این حالت محصولات به‌صورت فله واردشده و با بسته‌بندی جدید مجدداً صادر می‌شود.
استراتژی ثبات: به مفهوم حفظ موقعیت موجود است و این در حالی است که او مجموعه موردمطالعه موقعیت مناسبی داشته و تهدید خاصی در آینده متوجه آن نباشد، ثانیه امکانات و منابع لازم جهت توسعه موجود نبوده یا زمان و شرایط محیطی اجازه آن را ندهد. در این شرایط سازمان می‌کوشد تا با تثبیت موقعیت خود و احتمالاً کاهش هزینه‌ها و افزایش بهره‌وری به اهداف موردنظر دست یابد.
استراتژی نوآوری: یکی از پایدارترین روش‌های گسترش و توسعه، استراتژی نوآوری است. در اثر نوآوری در خدمات و ارائه محصولات جدید یا اصلاح‌شده به بازار، مزیت‌های جدید رقابتی برای سازمان ایجاد می‌شود. اگر این روند ادامه یابد، سازمان می‌تواند به‌راحتی رهبری بازار را به عهده گرفته و از حالت انفعالی خارج شود.
استراتژی بازنگری: درصورتی‌که از استراتژی ثبات پیروی شود، به دنبال آن و به‌منظور تقویت مواضع موجود از این استراتژی استفاده می‌شود. در این حالت برای کاهش هزینه‌ها و تخصیص بهتر منابع با توجه به اولویت‌ها یا تقویت مواضع موجود، یک بازنگری در سازمان به عمل می‌آید.
استراتژی نیروبخش: این استراتژی از طریق خط‌مشی‌های جدید و جهت‌دهی مجدد برنامه‌سازمانی به‌ویژه از طریق برنامه‌ریزی استراتژیک به خصوصیات از بین رفته، نیرو می‌بخشد.
استراتژی اصلاحی: شامل تلاش‌های ناظر بر تغییر خط‌مشی‌ها می‌باشد.
استراتژی محافظه‌کارانه: برای حفظ ارزش‌ها، نهادها یا اهدافی که در تغییرات محیطی مورد تهدید قرارگرفته‌اند، بکار گرفته می‌شود.
استراتژی‌های جستاری: این استراتژی در پی ایجاد آینده‌ای جدید و متفاوت بوده و شامل موارد زیر است: ۱- دستور کار جدید: شامل اهداف یا مقاصد بلندمدت آموزشی علمی و کاربردی می‌باشند. – اقدام‌های جانشین: واکنشی مستقیم ولی بلندمدت در قبال یک بحران یا تضاد می‌باشد.
استراتژی متهورانه: شبیه استراتژی‌های جستاری بوده ولی کوتاه‌مدت هستند. استراتژی‌های مربوطه آن عبارت‌اند از:
۱- اهداف کوتاه‌مدت: که تلاش‌ها را به‌سوی بهره‌برداری از فرصت‌های کوتاه‌مدت با غلبه بر تهدیدات معطوف می‌دارند.
۲- طراحی آزمایش‌های کوتاه‌مدت: برای برخورد با مسائل و مشکلات مطرح می‌شوند.
۳- پیمان‌ها یا توافق‌های کوتاه‌مدت، میان بخش‌های مختلف ازنظر استفاده مشترک از امکانات برای برخورد با مشکلات یا ایجاد موفقیت‌ها به کار گرفته می‌شود.
استراتژی صنایع تقسیم‌شده (مجزا): صنعت تقسیم‌شده، صنعتی است که از تعداد زیادی شرکت‌های کوچک و متوسط تشکیل یافته و در بین آن‌ها به هم وابستگی رقابتی حداقل می‌باشد. هیچ شرکتی به‌تنهایی در موقعیت قوی قرار ندارد تا تصمیم‌های قیمت‌گذاری و تولید را تحت تأثیر قرار دهد و به همین منظور هر شرکت به دنبال بهترین استراتژی رقابتی خود می‌باشد.
استراتژی مبتنی بر آزادی عمل: در شرایط رقابت‌های بسیار فشرده در یک صنعت، باید با استفاده از روش‌های بسیار پرتحرک و پرقدرت، آن بخش از بازار را که مورد بهره‌برداری رقبا نمی‌باشد مورداستفاده قرارداد. این استراتژی را آزادی عمل راهبردی می‌نامند.
استراتژی‌های متمرکز: استراتژی مبتنی بر تمرکز بر گروه خاصی از مشتریان هنگامی موفق است که بخشی از صنعت دارای اندازه و وسعت کافی و از رشد بالقوه برخوردار باشد و سرانجام این‌که، این موفقیت، ازنظر شرکت‌های عمده و رقیب، از اهمیت زیادی برخوردار نباشد.

رایج‌ترین دلایل شکست یک استراتژی
اهداف غیرواقعی
عدم رهبری
تمرکز بر تغییرات ساختاری
پاسخگویی نامشخص
عدم برقراری ارتباط تیمی
نظارت ناکافی
عدم گزارش پیشرفت
عدم هماهنگی

برنامه استراتژی
10 نمونه از استراتژی‌های عالی کسب‌وکار
1) فروش بیشتر، محصولات بیشتر

این استراتژی برای شرکت‌های عرضه‌کننده محصول و همچنین خرده‌فروشان آنلاین به‌خوبی جواب می‌دهد. به کمک این استراتژی با افزایش میزان محصول فروخته‌شده به ازای هر مشتری، می‌توانید متوسط اندازه سبد خرید مشتری را افزایش دهید. حتی افزایشی اندک در اندازه سبد خرید، بدون نیاز به‌صرف هزینه برای به دست آوردن مشتری‌های جدید بیشتر، می‌تواند تأثیر قابل‌توجهی در سودآوری داشته باشد.

2) محصول یا خدماتی مبتکرانه و نوآور

بسیاری از شرکت‌ها، به‌ویژه درزمینهٔ فناوری خودرو، با پیشرفته‌ترین محصولات خود را نسبت به رقبا متمایز می‌کنند. البته برای استفاده از این استراتژی، ابتدا باید در کسب‌وکار خود واژه “نوآورانه” معنا کنید.

3) رشد فروش از محصولات جدید

برخی از شرکت‌ها مایل به سرمایه‌گذاری درزمینهٔ تحقیق و توسعه محصولات و خدمات هستند و به‌طور مداوم محصولات نوآور را وارد بازار کنند.

4) خدمات مشتری را بهبود ببخشید

اگر مشاغل شما در ارائه خدمات باکیفیت به مشتری کاستی‌هایی داشته باشد، این استراتژی می‌تواند یک استراتژی خوب تجاری برای کسب‌وکار شما باشد. برخی از شرکت‌ها حتی شهرت زیادی به داشتن خدمات استثنایی به مشتری‌اند. یک استراتژی کسب‌وکار که متمرکز بر بهبود خدمات به مشتری باشد، معمولاً اهداف خود را روی مواردی مانند پشتیبانی آنلاین یا CRM مؤثرتر متمرکز می‌کند.

5) گوشه و کنار یک بازار جوان

برخی از شرکت‌های بزرگ در حال خرید یا ادغام رقبا برای ایجاد بازار جوان هستند. این‌یک استراتژی مشترک است که توسط شرکت‌های بزرگ برای کسب مزیت در یک بازار جدید یا به‌سرعت در حال رشد استفاده می‌شود. خرید یک شرکت جدید این امکان را برای شرکت بزرگ‌تر فراهم می‌کند تا در بازاری که قبلاً ضمن حفظ کاربران کالا یا خدمات حضور پررنگی نداشته است، رقابت کند.

6) تمایز محصول

متمایز بودن نسبت به رقبا، یک استراتژی مشترک به‌ویژه برای مشاغل تجاری به مصرف‌کننده (B2C) به‌حساب می‌آید. صاحبان کسب‌وکار می‌توانند با برجسته کردن، ویژگی‌ها، قیمت‌گذاری یا مدل دهی برتر که برخوردار هستند، محصولات خود را متمایز کنند.

7) استراتژی‌های قیمت‌گذاری

وقتی نوبت به قیمت‌گذاری می‌رسد، مشاغل یا می‌توانند قیمت‌های خود را پایین نگه‌دارند تا مشتری بیشتری جذب کنند یا با قیمت‌گذاری بیش ازآنچه که اکثر مشتریان عادی توانایی پرداخت آن رادارند، به محصولاتشان ارزش ماورایی بدهند.
اگر شرکتی قصد داشته باشد، قیمت خود را پایین نگه دارد، نیاز به فروش حجم بسیار بیشتری از محصولاتش را دارد، زیرا در این استراتژی حاشیه سود معمولاً بسیار کم است.
اگر شرکتی قیمت محصولات خود را فراتر از توان مشتریان عادی انتخاب کنند، می‌تواند انحصار محصول خود را حفظ کرده و حاشیه سود زیادی را برای هر محصول به دست آورد.

8) مزیت رقابتی

با داشتن مزیت رقابتی، اغلب می‌توانید به فروش بهتر، بهبود بهره‌وری یا حتی تسلط بر بازار دست‌یابید.

9) بهبود حفظ مشتری

به‌طورکلی حفظ مشتری بسیار ساده‌تر از صرف هزینه برای جذب مشتری جدید است، به همین دلیل اگر فرصت‌هایی برای بهبود در نگهداری مشتری می‌بینید، این‌یک استراتژی عالی است. این استراتژی شمارا ملزم می‌کند تا تاکتیک‌ها و پروژه‌های اصلی را برای حفظ مشتریان خود شناسایی کنید.

10) پایداری

شما می‌توانید یک استراتژی تجاری کامل باهدف افزایش پایداری کسب‌وکار خود راه‌اندازی کنید. به‌عنوان‌مثال، هدف می‌تواند کاهش هزینه‌های انرژی شرکت باشد.

بیزینس پلن


درصورت تمايل به اين مطلب امتياز دهيد:

 

5/5 - (1 امتیاز)